تبليغاتX
این کوله پشتی من است

این کوله پشتی من است

من ملک بودم وفردوس برین جایم بود...آدم آورد در این دیر خراب آبادم

ایران من
نویسنده : زهره.م - ساعت روز جمعه 10 مهر1388
 

 به نام خدایی که نگاهم میکند

سلام

هیچوقت انقدر زود به روز نشده بودم!

قسمتایی از یه سخنرانی از شهید بهشتی عزیز رو داشتم می شنیدم گفتم حیفه به گوش شما نرسه

نوشتم ش

ببین چه متعهدانه نوشتم! حتی اون تیکه هایی که به زبان محاوره بود رو هم همونطوری نوشتم!

 

"... انتقاد مردم از صاحبان مسئولیت ها جزو اصولی است که ما دهها سال است در بحث های اجتماعی روش تکیه میکرده ایم. مگر ممکن است حالا که در جمهوری اسلامی هستیم بگیم اون حرفها باطل شد...؟

حالا که نوبت به دوستان ما رسید و به این اقایان رسید که مسئولیت دارند، دیگه زبونها رو در کام فرو ببرید حرف نزنید...؟!...........این محاله.....

خدا نیاورد اون روزی را که در این جامعه مسئولانی مسئولیت قبول کنند با این خوی و خصلت. و شما مردم نخواهید گذاشت چنین روزی به سر این ملت و این انقلاب بیاد.

 

اما این انتقاد بعنوان انتقاد راست باشه. اگر بعنوان انتقاد آمدی دروغ گفتی، دروغ زنی کردی، تهمت زدی، اعتماد میان مردم و مسئولان را با دروغ گفتن ها، یا با طرح سوالات دو پهلو وسه پهلو و شش پهلوی تردید آمیز متزلزل کردی، اونجا باید همین مردم وهمین مسئولان با قاطعیت البته از راه قانونی جلویت را بگیرند.

 

در جمهوری اسلامی انتقاد از مسئولان، آری؛ تهمت زدن و دروغ زدن به مسئولان- در هر حدی از مسئولیت باشند-، نه...حرام....

هم شما مردم باید جلوی این دروغ زنی ها و تهمت زنی ها و شایعه پراکنی ها را مسئولانه و متعهدانه بگیرید.

دشمن درست انگشت را گذاشته است روی اون نقطه قوت، میخواد این نقطه قوت رو از بین ببره.

 

 نقطه قوت جمهوری اسلامی، اعتماد واطمینانی است که میان مردم و مسئولان هست. میخواد این اطمینان رو از بین ببره تا دیگر مسئولان نتونن کار بکنن...

آقا اگر راست میگی اگر غرض و مرض نداری،،،،،،،اگر از یک پاسدار کمیته عیبی دیدی چرا تو بوق میزنی؟

به خودت جرات بده...حرکت بده برو اونجا پیش مسئول کمیته بگو اقا این پاسدار کمیته در این زمان در این مکان به این دلیل این خلاف رو مرتکب شد.

میگه میترسم....تو که میترسی  پس دیگه چه ادعای انقلابی بودن داری...؟

خوب برادرها و خواهرها مگر قرار بود ما اون وقتی که میخواستیم شاه رو بیرون کنیم نترس باشیم، اون وقت بعد از اینکه او رو بیرون کردیم دوباره ترسو بشیم...؟ ما همچین قراری نداشتیم.

ما تا وقتی که نترس بمانیم تداوم انقلاب ما تضمین می شود.

 

مگر اینجا شهر هرت شده که اگر شما رفتی از یک پاسدار شکایت کردی در کمیته، پیش مسئول کمیته و یا اگر مسئول کمیته نشنید رفتی شکایت کردی پیش مسئولان کمیته مرکزی و اگر اونجا نشنید امدی به قوه قضاییه شکایت کردی، کسی بتونه متعرض شما بشه؟

بگذارید خدای نکرده یک پاسدار عوضی که خودش را در صف پاسداران جانباز جان برکف جا زده، یک چنین فکر شیطانی پیدا کنه، یک چنین خلافی مرتکب بشه، کسی را که به کار او اعتراض کرده او را با سر نیزه و ژ-3 ای که در دست گرفته تحت فشار قرار بده...؟

مطمئن باشید ما به کمک شما مردم چنین پاسدار نمایی را به اشدش مجازات خواهیم کرد.

ما همین الان که من در خدمت شما ایستاده ام یک قاضی داداگاه انقلاب را بازداشت کرده ایم و در برابر مردم همون منطقه به صحیح ترین و صریح ترین وجه او را محاکمه خواهیم کرد. تا معلوم باشدد قاضی دادگاه انقلاب تا وقتی محترم است و محبوب است و قاضی دادگاه انقلاب شمرده میشود که حافظ حق و عدل اسلامی و حافظ امانت قضاء اسلامی باشه ...

 

ای شهدای راه خدا

سوگند به خدا پیمانی را که با خدا بسته ایم، همان پیمانی را که شما در راهش جانفشانی کرده اید تا نفسمان میاید و میرود محکم و استوار خواهیم داشت...

مگر ممکن است این خونبهای پر ارج شما را کسی ناچیز بشمرد؟

و..."

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تفاوتها زمین تا آسمونه بین اون ایران و این ایران

 

یه سوال از اونایی که اون زمان بودن و انقلاب کردن:

اون موقع چه حسی داشتین و الان ...؟

 

شب و روزتون پر از خدا

یاعلی


 
 
دروغ نمی گویم!
نویسنده : زهره.م - ساعت روز سه شنبه 7 مهر1388
 

به نام خدایی که نگاهم میکند

سلام

 

دو روز پیش، پدر نماز می خواند

در زدند - کسی با پدر کار داشت-

زهرا، خواهر زاده ام، - همان که 6 سال بیشتر ندارد- رفت دم در

پدر-خیلی آهسته- گفت: بگو خانه نیستم

(و با خودش: مشتری دم اذون شیطونه)

زهرا،،،،،،، گفت.

 

دیروز باز پدر نماز می خواند و باز کسی در زد و باز زهرا رفت دم در

زهرا از پدر"اجازه گرفت": باباجون بگم نیستی...؟

- آره بابا جون.

زهرا،،،،،،، گفت.

 

امروز زهرا، همان خواهر زاده ام که 6 سال هم بیشتر ندارد، توی چشم های پدرزل میزند و دروغ می گوید

دروغ هایی هرچند ساده

هرچند بچه گانه

هرچند خنده آور

اما

زهرا دروغ می گوید.

 


 
 
ترس هم دارد به خدا
نویسنده : زهره.م - ساعت روز چهارشنبه 18 شهریور1388
 

مولای خوب من!

من ترسیدم بگویم " اللهم العن قتلة امیر المومنین"

ترسیدم تسبیح دست بگیرم و دانه دانه بشمارم و صد مرتبه بگویم خدا قاتل شما را لعنت کند

آخر مولای من!

کجای کدام تاریخ خوانده ای که یک نفر، خودش را لعنت کند...؟

آن هم با زبان خودش

لابه لای اشک های خودش...

من ترسیدم مولای خوبم

ترسیدم...

 


 
 
ببخشید یه سوال!
نویسنده : زهره.م - ساعت روز دوشنبه 9 شهریور1388
 

به نام خدای همین ماه!

 سلام

یادت نره توی این ماه برای همه دعا کنی

  و یه سوال:

چرا رادیویی ها دوست داشتنی تر از تلویزیونی ها هستن...؟

 

- حتی اگه عشق، بین هر دو گروه به تساوی تقسیم شده باشه -

جواب تو، به تحقیقات ذهنی من خیلی کمک میکنه!

شب و روزت پر از خدا

یاعلی


 
 
اندر احوالات کنکور ما!
نویسنده : زهره.م - ساعت روز یکشنبه 11 مرداد1388
 

به نام خدای نازنین

 

 اینو بخونی، گوله گوله برا من اشک میریزی!!

قبلش رو دیگه بی خیال!

اما

نتیجه ها که اومد با اینکه بد نشده بودم، یعنی خوب شده بودم، هیشکی(غیر از یه ذره دو تا زن داداشام و خواهرم) برام ذوق نکرد!

دروغ نمیگم...باور کن!

بابا(خیلی جدی): تو نفر اولم بشی بدرد نمیخوره!........خودتو نابود کردی!.....اینم شد رشته؟! ...."هنر"!!!...........اصلا ادم روش میشه بگه؟!

من: هیچی نمیگم.

مامان: حیف نبود؟! ریاضی رشته به این خوبی ول کرده رفته "هنر"!......پس فردا هم.....حالا پناه بر خدا!

من: هیچی نمیگم.

داداش بزرگه: امروز که دیگه هنر فایده نداره! تو اگه همون ریاضی میموندی حتما یه مهندسی خوب قبول میشدی!

من: هیچی نمیگم.

داداش کوچیکه(ولی از من بزرگتر): ببین زهره! جدا" اگه پشیمونی، عیب نداره برگرد دوباره ریاضی بخون! هنر که مال ایران نیست....از کشورای خارجی گرفتن و نمیشه تو ایران اجراش کنن...دو زار نمی ارزه!

من: هیچی نمیگم.

خواهرم: برو بینیم "هنر"! ... تو باید همون ریاضی میموندی! قشنگ مهندسی نفت قبول بودی! کلی هم کلاس داشت!

من: هیچی نمیگم. ( از همه مهندسا عذر میخوام، ولی نمیدونم چی دیدن تو این مهندسای عزیز!...من که هرکدومشون دیدم یا بیکار بود یا شغلش زمین تا آسمون با مهندسیش فرق داشت)!

زن داداشام هم به همین منوال! با اندکی تفاوت!

اما من خونسرد تر از این حرفام که این نظرا رو جدی بگیرم. البته منظورم این حرفای توخالی و تک بعدی هست نه راهنماییها و نظرای منطقی که خیلی هم مفید واقع میشن.(بخصوص از داداش بزرگم خیلی ممنونم).

ولی وقتی می بینیم عقاید و علاقه های طرف مقابل(تو هر موضوعی) بی ضرره، بهتره براشون لااقل احترام رو  قائل باشیم.

تو این دنیا( و بیشتر اون دنیا) هر چیزی و هرکاری جواب داره ها....سعی نکنیم عقاید وعلایق خودمون رو به دیگری تحمیل کنیم...

وقتی راه یکی باب میل ما نیست فکر نکنیم اون حتما تو رویا وخیالاته!...حتما کورکورانه راه رو انتخاب کرده...

و مهم تر از همه اینکه

...عشق رو به سخره نگیریم.....

 

شب و روزتون پر از خدا

یاعلی

 

 

 

 

 


 
 
بی خیال؟؟؟!!!
نویسنده : زهره.م - ساعت روز سه شنبه 30 تیر1388
 

یاالله.....! یاالله.....!

خواهرا،برادرا حجابشونو رعایت کنن ما اومدیم!!!

سلااااااااام

چرا من هی دیر دیر میام اینجا؟! چون اینترنتا قطعه؟! چون کامپیوتره قــــــــــــــــــــــــهره؟!  اصلا حقیقت داره اینکه گفتم؟! همینکه دیر دیر میام اینجاها؟؟؟

بابا بی خیــــــــا ل!!!

میدونی دارم فکر میکنم به اینکه جدی جدی بعضیا بی خیالن! و بعضیای دیگه جدی جدی میگن همین خوبه! شایدم درست میگن.... اینطوری حداقل خودت کلی راحتی!

اما باز فکر میکنم به اینکه دنیا جدی تر از این حرفاست و خدا هم.

اگه قرار بر بی خیالی و گاها  فرار بود که خدا زبور و تورات وانجیل و قران نمی فرستاد...می فرستاد؟

اگه قرار بر بی خیالی بود که خدا محمد(ص) و 123999(بخوانید صد و بیست وسه هزار و نهصد و نود و نه!) تا پیامبر دیگه نمی فرستاد.....می فرستاد؟

اگه قرار بر.... که علی(ع) رو می خواستیم چکار؟! و همینطور زینب و حسنین و خدیجه و حر و هزار تای دیگه چرا باید می بودند؟ - اونم با اینهمه تحمل رنج-

 

نه.... نیست......باور کن دنیا به این الکی ها هم نیست!..... عزیزم خوش باش..... کیف کن..........لذت ببر از زندگیت..... اما بی خیال نباش! به قول یه عزیزی "الکی خوش" نباش!

این بی خیالی، پس فردا کار دستت میده ها!

گمونم این حرف خداتم هست.........برو  بگرد...!

نگی نگفتی!!!

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستی کتاب "حج" از علی شریعتی رو بخون

شب وروزت پر از خدا

یاعلی


 
 
...
نویسنده : زهره.م - ساعت روز یکشنبه 31 خرداد1388
 

خدا! منتظرتیم................منتظرمون نذار

وقتی حقیقت آزادی ندارد؛ آزادی حقیقت ندارد.

 سلام

امام علی(ع): به هنگام خشم، خویشتن دار باش...

(که نبودم).

 

پست قبلی رو موقعی داشتم مینوشتم که شدیدا عصبانی بودم.

هنوز هم نتونستم با( ...) و( ...) کنار بیام! ومیخوام اگه خدا بخواد بعد از کنکور حتی روی (...) هم تحقیق کنم و ببینم اصلا  صلاحیت ایشون رو تایید میکنم یا نه؟!!! (ببین چه شخص شخیصی ام من!!!!)

 

اما کامنت "مجتبی امیری "  جالب بود:

"...فعلا بهترین کار اینه که به اعصابمون ومهمتر از اون به افکارمون مسلط باشیم تا هیچ حرفی نزنیم که بعدا برعلیه مون استفاده بشه..."

 

راست میگه ما نباید از روی عصبانیت حرفایی بزنیم یا کارایی بکنیم که پس فردا ما رو هم از دشمنای ایران عزیز حساب کنن.

قبول دارم توی پست قبلی تند رفتم.

به هر حال یه نفر هرچی هم (...) باشه، من حق ندارم به دست ساخته خدای عزیز توهین کنم.

 

از طرفی اونا هم باید بپذیرن که :

درشناسایی مکن تعجیل طالب زآنکه من                 هر که را کافر گمان بردم مسلمان یافتم

 

**********

راستی 4 تیر کنکور دارما!!!  تو دعاهاتون ما رو دریابید!!!

 

و باز هم از امام علی(ع): حکومت با کفر باقی میماند اما با ظلم، هرگز.

 

نظری اگر بود، توی نظرات پست قبلی میخونمشون.

 

دل وعقل وکلامتون سبز سبز!

شب وروزتون پر از خدا

یاعلی

 

 

 

 


 
 

<-LinkTitle->

آمار وبلاگ

  • بازدیدها :